close
تبلیغات در اینترنت
شناخت کلی از ابوبکر

تبلیغات

موضوعات

تبلیغات

    Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز

ورود کاربران

عضويت سريع

    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد

آمار

    آمار مطالب آمار مطالب
    کل مطالب کل مطالب : 88
    کل نظرات کل نظرات : 93
    آمار کاربران آمار کاربران
    افراد آنلاین افراد آنلاین : 1
    تعداد اعضا تعداد اعضا : 70

    آمار بازدیدآمار بازدید
    بازدید امروز بازدید امروز : 23
    بازدید دیروز بازدید دیروز : 81
    ورودی امروز گوگل ورودی امروز گوگل : 0
    ورودی گوگل دیروز ورودی گوگل دیروز : 3
    آي پي امروز آي پي امروز : 1
    آي پي ديروز آي پي ديروز : 11
    بازدید هفته بازدید هفته : 104
    بازدید ماه بازدید ماه : 2,794
    بازدید سال بازدید سال : 9,350
    بازدید کلی بازدید کلی : 104,659

    اطلاعات شما اطلاعات شما
    آی پی آی پی : 54.80.96.153
    مرورگر مرورگر :
    سیستم عامل سیستم عامل :
    تاریخ امروز امروز : سه شنبه 03 مهر 1397

شناخت کلی از ابوبکر

ابوبکر: ای کاش... !


1) حافظ ابن ابی شبیه و دیگران روایت کرده اند:

ابوبکر نگاهش بر پرنده ای بر فراز درختی افتاد. پس گفت:

خوشا به حالت ای پرنده بر درخت می نشینی و میوه اش را میخوری در حالی که نه حسابی بر تو باشد و نه عذاب وگرفتاری من دوست دارم درختی در کنار راه بودم و شتر راهگذار مرا میخورد ودر لابلای سرگین خود مرا بیرون می انداخت و من هرگز بشر نبودم. (1)

2) و به روایت دیگر گفت:

خوشا به حالت ای گنجشک! از میوه های درختان میخوری و بر فرازشان پرواز می کنی نه حسابی برتو باشد و نه عذابی به خدا سوگند دوست داشتم قوچی بودم و آن قدر کسانم مرا پرورش می دادند که چاق ترین قوچ می شدم آنگاه مرا ذبح میکردند پس مقداری از گوشتم را بر روی آتش سرخ میکردند و مقدار دیگرش را می پختند سپس مرا می خوردند و آنگاه...و من به صورت بشر خلق نشده بودم.(2)

3)  و در روایت دیگر آمده که گفت:

ای کاش من موئی بودم در پهلوی بنده مومنی.(3)

4) و در روایت ابن تیمیه آمده که گفت:

ای کاش مادرم مرا نزائیده بود. ای کاش من کاهی بودم در خشتی.(4)

 

اسناد:

(1) ریاض النظره. محب طبری:1/134--تاریخ الخلفاء سیوطی ص 142 اواخر شرح حال عمر نیز جامع الاحادیث سیوطی به شرح: کنز العمال 12/528 با اسناد متعدد و مضامین مختلف به نقل ابن ابی شبیه و حاکم هناد سری.

(2) کنز العمال 12/528

(3) کنز العمال 12/528 به روایت از احمد حنبل

(4) منهاج السنه 3/120 و ابن شبه در تاریخ مدینه ص 921-922 کلمه یا لیتنی کنت تبنه را به عمر نسبت داده اند.

 

 


ابوبکر: من را شیطانی هست ... !


شیعه و سنی متفقند و کسی منکر این نیست که ابوبکر بر سر منبر می گفت:

 

إنّ لي شيطانا يعتريني، فإن استقمت فأعينوني و إن عصیت فاجتنبونی و إن زغت فقوّموني...

 

یعنی به درستی که برای من شیطانی هست که فریب می دهد. اگر کاری را درست انجام دادم یاریم کنید. و اگر کاری را اشتباه و غلط انجام دادم مرا به راه راست بیاورید!

 

حقیقتا چگونه ابوبکر میتواند شایسته امامت و پیشوایی باشد در حالی که خود هنوز حق و باطل را نمی تواند تشخیص بدهد. و از مردم کمک می خواهد که او را در این امر کمک کنند آیا کسی که خود نیاز به ارشاد و هدایت دارد می تواند کسی را ارشاد کند ؟
                      

(تاریخ الامم و الملوک ج 2 ص 460 دوره 8 جلدی. - بحارالانوار، ج‏30، ص 496)


عمر و ابابکر: بیعت ابابکر شتابزده و بی تدبیر بود !


عمر در خطبه نماز جمعه گفت:

کانت بیعة ابی بکر فلتة وقی الله المسلمین شرّها فمن عاد الی مثلها فاقتلوه. (1)

ای مردم! بیعت ابابکر کاری شتابزده و بی تدبیر بود که خداوند شرش را از شما دور کرد! لذا  اگر از این پس کسی چنین چیزی (از نوع بیعت ابابکر) را از شما درخواست کرد بکشیدش!

 و نیز گفت:

بدون شک بیعت با ابوبکر مسئله فتنه انگیز و حساب نشده ای بود, همانند کارهای فتنه انگیز و بی اساس جاهلیت. (2)

 

توجه کنید عمر همان کسی است که در سقیفه با هیاهو و سر و صدا با ابابکر بیعت کرد و او را خلیفه معرفی کرد ! و این سخن عمر دو مطلب را می رساند: اولا عدم مشروعیت خلافت ابوبکر از نظر عمر. ثانیا اظهار پشیمانی و ندامت عمر از بیعت با ابوبکر.

 

همچنین خود ابوبکر نیز در زمان خلافتش گفت: واقعیت آن است که بیعت با من شتابزده و بی تدبیرانه بود. (3)

 

حال سوال اینجاست که وقتی خود ابوبکر و حتی نزدیکترین دوست وی و کسی که بیش از همه بر خلافت ابوبکر اصرار می ورزید از "بیعت با ابوبکر" اظهار پشیمانی می کنند آیا صحیح است که کس دیگری بیعت و خلافت ابوبکر را مشروع و صحیح بداند ؟
 

اسناد:

 

(1) شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید چاپ دار احیاء الکتاب العربی ج 2 ص 29 – الصواعق المحرقة ابن حجر چاپ قاهره ص8 – الکامل فی التاریخ بیروت چاپ دار صادر ج2 ص326 و....

 

(2) تاریخ طبری 3/210, التمهید باقلانی ص196, شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید 2/19.

 

(3) العثمانیة، جاحظ، چاپ مصر ص231


اظهار پشیمانی ابوبکر و اقرار به جنایات


ابوبکر پیش از مرگش از کارهایش در ایام زندگی، اظهار ندامت و پشیمانی می‏کرد و به گناهان و جنایات خویش اقرار می کرد. ابن قتیبه در تاریخ الخلفاء نقل کرده است که ابوبکر می‏گفت:

اجل و الله انی لا آسی الا علی ثلاث فعلتهن لیتنی کنت ترکتهن، فلیتنی ترکت بیت علی و فی روایه فوددت انی لم اکشف بیت فاطمه عن شی‏ء و ان کانوا قد اعلنوا علی الحرب و لیتنی یوم سقیفه بنی‏ساعده کنت ضربت علی یداحد الرجلین ابی‏عبیده او عمر فکان هو الامیر و کنت انا الوزیر، و لیتنی حین اتیت ذی الفجاءه السلمی اسیرا انی قتلته ذبیحا او اطلقته نجیحا و لم اکن احرقته بالنار

يعني: آری، به خدا قسم، تاسف نمی‏خورم جز بر سه کاری که انجام دادم و ای کاش انجام نمی‏دادم:

 ای کاش خانه‏ی علی را رها می‏کردم و در روایتی: ای کاش به خانه فاطمه کاری نداشتم هر چند اعلان جنگ علیه من می‏کردند

و ای کاش در روز سقیفه، روی دست یکی از آن دو نفر ابوعبیده یا عمر می‏زدم که او امیر می‏شد و من وزیرش می‏شدم

و ای کاش روزی که ذوالفجاءه سلمی را به اسارت گرفتند و نزد من آوردند او را می‏کشتم یا آزاد می‏کردم ولی او را با آتش نمی‏سوزاندم.


اسناد
:

عقد الفرید، ج 4 ص 268- تاریخ طبری، ج 3 ص 430- مروج الذهب، ج 2 ص 303. این روایت میان اهل سنت بسیار مشهور است و در کتب مختلف ایشان با عبارات متفاوت آمده است. بعضی از این کتب عبارتند از: ابوعبید و کتاب الاموال (ابوعبيد) – المعجم الکبیر (طبراني) – كتاب كامل (مبرّد) – مختصر تاريخ دمشق (محمد بن مکرم) – تاریخ الاسلام (شمس الدین ذهبی) – مجمع الزوائد (علی بن ابی بکر هیثمی) – لسان المیزان (ابن حجر عسقلانی) – کنزالعمال (متقی هندی)


مخالفت پدر ابوبکر با خلافتش


وقتی ابوبکر را خلیفه کردند در طائف بود. به اتفاق مورخین شیعه و سنی ابوبکر در آن هنگام به پدر خود نوشت:

این نامه ای است از خلیفه رسول خدا ابوبکر. بدان که مردم من را به جهت زیادی و بزرگی سن ! به خلافت انتخاب کردند. تو نیز با قوم من موافقت کن و با من بیعت کن که امروز من خلیفه خدایم ! و هرچه زودتر بیایی برای تو به بهتر است.

ابی قحافه پدر ابوبکر نوشت:

تو خود را خلیفه رسول خدا معرفی کرده ای و بعد از آن نوشته ای که مردم من را به به جهت زیادی و بزرگی سن به خلافت انتخاب کردند و به همین دلیل من خلیفه خدایم ! ولی (اشتباه می کنی) تو خلیفه مردم هستی، نه خلیفه رسول الله! و نه خلیفه خدا ! (زیرا مردم تو را انتخاب کردند نه خدا و رسول صلی الله علیه واله)

و اگر تو را به جهت زیادی سن خلیفه کرده اند. سن من از تو بیشتر است. پس باید من را خلیفه کنند و تو بر خلاف قول خداوند بر پدر خود و بر خلق خلیفه شده ای. تو خود می دانی که این امر (خلافت) حق کس دیگری می باشد. اگر حق را به صاحب حق (که علی بن ابیطالب ع است) واگذاری، برای تو بهتر است. برای اینکه تو از عهده خلافت بر نمی آیی. و نامه ای که نوشته ای بسیار احمقانه است. اگر تو به برکت رسول الله به امر خلافت رسیده ای بدان اهل بیتش به آن سزاوارترند و اگر به خاطر شرف به خلافت رسیده ای من از تو شریف ترم. 

والسلام.

بعد از آن که ابابکر نامه پدرش را خواند، از پدر آزده شد. و آن نامه را با آتش سوزاند.


(بحارالانوار، ج‏29، ص 95 و ج28 ص329)


زنده زنده سوزاندن مجرمين !


يكي از افراد قبيله بني سليم به نام الياس، ملقب به فجائة، به قتل و دزدي و راهزني و غارت اشتغال داشت تا اين كه به دام افتاد. او را نزد ابوبكر آوردند. ابوبكر دستور داد در مصلاي شهر مدينه آتش روشن كنند. آن‌گاه دستور داد او را، در حالي كه دست و پايش را بسته بودند، در آتش انداختند. آورده‌اند فجائه در ميان آتش با صداي بلند شهادتين را مي‌گفت تا سوخت ! (1) بعضي نيز مانند مقدس اردبیلی رحمه الله آورده اند که علت سوزاندن فجائه توسط ابوبکر عدم بیعت با وی با ابوبکر بوده است !

اين نوع مجازات در قانون اسلام نيست و مخالف قرآن و سنت نبوي است.

خداي متعال مي‌فرمايد:إنّما جزاء الذين يحاربون الله و رسوله و يسعون في الأرض فساداً أن يقتلو أو يصلبوا أو تُقطعَ أيديهم و أرجلهم من خلاف أو ينفوا من الارض، ذلك لهم خزي في الدنيا و لهم في الاخرة عذاب عظيم(2).

كيفر آنان كه با خدا و پيامبرش به جنگ بر مي‌خيزند، و بر روي زمين فساد مي‌كنند، اين است كه اعدام شوند؛ يا به دار آويخته گردند يا (چهار انگشت) دست (راست) و پاي (چپ) آنها به عكس يكديگر بريده شود؛ و يا از سرزمين خود تبعيد گردند. اين رسوايي آنها در دنياست و در آخرت مجازات عظيمي دارند.

پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله نيز به صراحت از اين نوع مجازات منع اكيد فرموده است:لا يُعذب بالنار الا ربّ النار؛ هيچ كس جز پروردگار با آتش عذاب نمي‌كند (نبايد عذاب كند).(3)

اين روايت از نظر اهل سنت از روايات صحيح به شمار مي‌رود؛ در نتيجه با توجه به قرآن و سنت، اين مجازات بدعتي بود كه ابوبكر گذاشت.

در اين جا مناسب است به پيشگاه قرآن كريم رفته و از آيات روشنگر آن استمداد جويم: قرآن در آيه 45 سوره مائده، كساني را كه به احكام الهي گردن نمي‌نهند و بر اساس آن داوري نمي‌كنند، جزو ظالمان بر شمرده است:و مَن لم يحكم بما أنزل الله فأولئك هم الكافرون؛نيز در آيه 34 و 47 همين سوره مي‌فرمايد:و من لم يحكم بما أنزل الله فأولئك هم الظالمون؛ و من لم يحكم بما أنزل الله فأولئك هم الفاسقون.


اسنا
د:

(1) ر. ك، الغدير، ج 7، ص 157؛ تاريخ طبري، ج 2، ص 266؛ سنه 11؛ كامل ابن اثير، ج 2، ص 211؛ الاصابة ج 2، ص 322 و... .

(2) مائده، 33.

(3) الغدير، ج 7، ص 156، مسند احمد، ح 15458،....

منتظر ادامه ی مطالب باشید

 

 

 


تاریخ ارسال پست: یکشنبه 25 تير 1391 ساعت: 13:5
برچسب ها : ,,,

مطالب مرتبط

بخش نظرات این مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی